|
|
|
|
|
Yesterday I fasted for the first time of my life. Every second I told my mother that I was so hungry and so thirsty. But, at Thank you for listening to the news. Goodbye |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 30 شهریور1386ساعت 1:59 بعد از ظهر توسط برنا عرب خدری
|
|
||
|
|
|
|
|
I love flags because its fun to draw flag. Therefore, I love to draw flags. One day my father saw I like flags very much he bought a big paper for me that had all of the flags of the world. I drew to much flags 7 or 8 months ago. Now I have all the flags of the world. I like the country of |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 9:14 بعد از ظهر توسط برنا عرب خدری
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز اولین روز مدرسه اینترنشنالم بود. ون ما (سرویس) دیر آمد. وقتی آمد، به طرف خانه های South City Plaza حرکت کردیم. یک سرویس دیگر از UPM آمد. همه با هم سوار یک ون شدیم و به سمت مدرسه حرکت کردیم. من با دوستم سجاد جلو نشستم. وقتی رسیدیم داخل صف مربوط به کلاسمان رفتیم. مدیر مدرسه "مسترامین" صحبت کرد. با همان صف به کلاسyear 5 رفتم. تی چر مری(Marry) سر کلاس آمد. بعضی از خانواده ها می آمدند سر کلاس و از بچه هایشان عکس می گرفتند. تی چر گفت راجع به خودتان بنویسید. من بیشتر از همه نوشتم ولی بیشتر از همه هم غلط داشتم. بعدشLunch time شد. با بچه ها ماربل (تیله) بازی کردیم. دوباره رفتیم سر کلاس. تی چر مری درباره Simple Present Tense صحبت کرد. زنگ بعدی Music داشتیم. پس از 10 دقیقه معلم آمد و گفت کلاس موسیقی کنسل است و برای نکست ماندی (دوشنبه بعدی) می ماند. بعد هم با ون به خانه برگشتیم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط برنا عرب خدری
|
|
||