تبليغاتX
خاطرات برنا (Borna's diary)

من قبلا به شما گفتم که دوستم، رپکات، رفت امریکا. ولی من اشتباه کردم، اون موقع هنوز نرفته بود و همینجوری غایب بود. حالا واقعا رفت امریکا. روز چهارشنبه 6 فوریه 2008، تیچر آمینا یک ورقه کاغذ به ما داد و گفت چون دوستتان می رود برایش روی این کاغذ یادگاری بنویسید. چون فکر می کنم Rapkat دوستم بود، سریع تونستم همانجا این شعر را برایش بگویم. این شعر را روی کاغذ نوشتم و دادم: 

I hope we two are still friends

And I bet our friendship never ends

I really like you

But it’s like we saw each other a few

It’s because we always fight

From day till night

But you’re always at my heart

And I would miss you a lot.

Rapkat & me in the last day of first semester,7Dec.2007

Rapkat & me in the last day of first semester,7 Dec. 2007 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

یک شعر گفته ام که الان اینجا می نویسم. یعنی در انگلیسی به آن Jingle می گویند:

Get a pizza pepperoni

Or order some macaroni

Chicken hotdogs with cheese

Or tuna pizzas with olives

And a cup of coca-cola

You’ll go ooh-la lah

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

مادر من همیشه به من می گوید: "برنا! باید تو 5:00 دقیقه ای مسواک بزنی." من هم از امروز مسواک 5:00 دقیقه ای می زنم ولی حدس بزنید چه طور؟ خیلی آسان. اول از همه با خود فکر کنید دندان های ما به چند قسمت تقسیم می شوند. 8 قسمت یعنی دو قسمت جلوی دندان های بالا، دو قسمت جلوی دندان های پایین، دو قسمت پشت دندان های بالا و دو قسمت پشت دندان ها ی پایین. هر قسمت 30 ثانیه زمان لازم دارد. پس می شود 8×30=240 ثانیه، یعنی 4 دقیقه. پس 4 دقیقه رفت!! 20 ثانیه هم برای هر کدام از لبه های دندان های بالا و پایین، یعنی  2×20=40ثانیه. 20 ثانیه می ماند. 15 ثانیه باز تکرار می کنیم و فقط 5 ثانیه می ماند. بعد تا 5 بشمرید و در دستشویی تف کنید (5sec count  to spit in theToilet!!). وقت تمام شد. جالب است نه؟

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

من در یک مسابقه ای در مدرسه شرکت کردم. ما باید یک قصه می نوشتیم. من خیلی خوشحال شدم. قصه ام در باره ی یک موش و یک شیر بود. من برنده شدم و ۵ رینگیت بردم. یک کاغذ دادند که می توانستم به اندازه ۵ رینگت، بستنی از مدرسه بخرم. من تونستم با اون ۳ تا بستنی بخورم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 4:54 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  |