تبليغاتX
خاطرات برنا (Borna's diary)

 Yesterday was my birthday party. In the morning, we filled the balloons with air and designed our house with them. My birthday was at 5 P.M and my friends came to my house then. First, we served them with banana.

Then my sister played some songs and all danced; except Sajjad and me that we sang songs. Then my mother brought spaghetti for dinner. Everybody enjoyed his or her dinner. Now it was the time for the cake. When all of us finished our cake, it was the time that we ate melon; But I did not, because my stomach had come 3 meters in front! At last, we opened the presents and gave some presents to my friends.

Finally, I played GTA with my friends. It was a nice day.

               My Birthday at www.bakhmi.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

امروز تولدم بود. ۹ ساله شدم. بالاخره من دارم بزرگ می شوم!  بزرگ شدن خیلی خوبه. کاشکی زودتر بزرگ بشوم.  به زودی جشن تولد می گیرم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط برنا عرب خدری  | 

خب. همیشه اوله همه چیز با معرفی شروع می شه. پس منم اول خودمو معرفی می کنم:

اسم من برناست و الآن ۸ سال دارم. تو مالزی زندگی می کنم و به مدرسه انگلیسی زبون می رم تا انگلیسی رو خوب یاد بگیرم تا وقتی که بزرگ شدم تو ایران بتونم با خارجی ها صحبت کنم.

من یه خواهر دارم که ۶ یا ۷ سال از من بزرگ تره. اون به من در بیشتر کارام کمک می کنه. منم خیلی دوسش دارم.

تازه مامان و بابام هم خیلی بهم کمک می کنن.

من امسال می رم کلاس سوم.

کاری ندارین. خداحافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 2:50 بعد از ظهر  توسط برنا عرب خدری  |